رئیس ستاد اقامه نماز در آستانه فرارسیدن ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) نامه ای به عزاداران حسینی نوشته و طی آن نکته هایی را یادآور شده است.
در آستانه محرم سال ۹۰ نکاتی را جسته و گریخته که به ذهنم آمد، به شما تقدیم می کنم.
از روزی که در نهر جانمان فرات سوز و علقمه عطش جاری ساخته اند،از شبی که در پیاله دلمان شربت گوارای ولایت ریخته اند،دلمان یک حسینیه پر شور است.
در حسینیه دلمان، مرغهای محبت سینه می زنند و اشکهای یتیم در خرابه چشم، بی قراری می کنند.
سینه ما تکیه ای قدیمی است، سیاهپوش با کتیبه های درد و داغ، که درب آن با کلید « یا حسین » باز می شود و زمین آن با اشک و مژگان، آب و جارو می شود.
اگر نهایت زن بودن و اوج مقام زن، نیل به مرتبه مردانگی بود، می گفتیم زینب سلام الله علیها اوج مردانگی است ؛ اما چنین نیست ، آسمان پرواز این دو متفاوت است . تضاد نیست؛ رقابت نیست؛ تفاوت است.
چنین نیست که عالم زن، عالمی باشد پایین تر از عالم مرد، و اوجش تازه ابتدای مردانگی باشد. عالم زنان نیز مانند عالم مردان، آسمانی دارد، خورشیدی، ماهی و ستارگانی. خورشید این آسمان بی تردید زهرا سلام الله علیها است. و ماه آن، زینب است که پس از به قتلگاه افتادن خورشید، در آسمان تیره جهان درخشید تا مسیر، بی جهت و طریق، تاریک و راه، بی رهرو نماند. مادری اوج مقام زنانگی است و زینب ، سدره نشین مرتبه مادری است.
و اما....
در آستانه ماه محرم، کتاب «اصول صحیح عزاداری» به همت معاونت فرهنگی مرکز رسیدگی به امور مساجد کشور منتشر و روانه بازار شد.
• غربیها با سه کلیدواژهی آزادی، دموکراسی، و حقوق بشر افکار عمومی را اداره میکردند. شرقیها با دو کلیدواژهی مبارزهی پرولتاریا با امپریالیسم و برابری. امام پنج کلیدواژهی قرآنی را در مقابل آن پنج کلیدواژه قرار دادند. • اصل «امامتمحوری» مهمترین کلیدواژه بود. سیستم امت-امامت حرف جهانشمول اسلامی بود که در عرصهی سیاست احیا شد.
•ده سال هر کاری کردیم، یک رسانهی غربی پیدا شود که بگوید«امام خمینی»، نشد! همه میگفتند «آیتالله خمینی».
•سال 59 به یکی از اساتید یهودی آلمان گفتم «استاد! چرا رسانههای شما نمیگویند امام خمینی؟». خندهای کرد و گفت «آخر ما بعضی چیزها را متوجه شدیم!».کیفاش را باز کرد و یک کتاب درآورد. ترجمهی آلمانی کتاب «ولایت فقیه» امام بود.گفت «آقای خمینی یک تئوری جهانی دارد. وقتی ما بگوییم "امام"، ایشان بین کشورهای دنیا شاخص میشود. چون کلمهی"امام" قابل ترجمه نیست. ولی وقتی بگوییم "رهبر"، این کلمه در فرهنگ غرب بار منفی دارد. دیگر ما ایشان را کنار استالین و موسیلینی و هیتلر قرار میدهیم. کلمهی "رهبر" به نفع ما و کلمهی "امام" به نفع آقای خمینی است. از طرف دیگر اگر ایشان یک جایگاه دینی دارد، ما به ایشان میگوییم "آیتالله"، اما"امام" یک بار معنوی دارد! از طرفی ایشان آن طور میشود امام امت اسلامی که مسلمانهای دنیا را دور خودش جمع بکند!». با این صراحت این را به من گفت.
•یک رسانهی غربی یا شرقی را پیدا نمیکنید که گفته باشد «امام خمینی». آن موقع ما امتحان کردیم رسانههای غربی آیا میپذیرند ما یک آگهی بدهیم به نام «امام خمینی»؟ میخواستیم 60،000 مارک بدهیم که........
منبع: عماریون/http://www.ammariyon.ir/fa/pages/?cid=5851
بقیه را حتما در ادامه متن بخوانید...
راهبی مسیحی ،در یکی از شهرهای شام در صومعه ای زندگی می کرد.وقتی جریان کربلا اتفاق افتاد و امام حسین (ع) و فرزندان و یاران فداکارش مظلومانه به شهادت رسیدند ،دشمنان خونخوار ،سرهای شهدا را از تن جدا نموده و آن ها را بر سر نیزه نصب کردند و به طرف شام به راه افتادند تا سرهای مقدس را برای یزید [ملعون] ببرند .
لشکریان یزید ،در راه از کنار صومعه ی آن راهب گذشتند .راهب از دور چشمش به سرهای بریده افتاد ،نورانیت و عظمت معنوی یکی از سرها ،نظرش را جلب کرد.فهمید که این بشر ،از مردم عادی نیست ،بلکه فردی الهی و بنده خاص و برگزیده خداوند می باشد .به همین دلیل سراسیمه از صومعه بیرون آمد و به طرف لشکر رفت و پرسید :رئیس این لشکر کیست ؟لشکریان شمر را به او نشان دادند.راهب به طرف وی رفت و پرسید :شما امشب در این راه جا می مانید ؟؟او گفت :آری! راهب گفت :ممکن است این سر بریده امشب نزد ِ من باشد ؟شمر گفت :ما چنین کاری نمی کنیم ؛زیرا این سر بسیار عزیز است،اگر آن را به یزید بدهیم ،به ما جایزه ی فراوانی می دهد .
راهب گفت :تمتم دارایی من دوازده هزار درهم است ،آن را به شما می دهم ،به شرط آنکه این سر یک شب مهمان من باشد .آن ها قبول کردند .پول را داد و سر مقدس سیدالشهدا (ع) را گرفت و برد و ان را با گلاب شستشو داد و در همان حال آن را می بوسید .و گریه می کرد و می گفت :"ای آقا ،آقای من ! می دانم که تو بزرگی ،تو مظلومی ،این چه جنایتی بود که آن ها مرتکب شدند ؟!...)
راهب آن شب با آن سر بریده و مقدس راز و نیاز کرد .کسی نمی داند بین آن دو چه صحبت هایی رد و بدل شد ،فقط همین که روز بعد به برکت آن سر مقدس ،اسلام آورد و در زمره ی نیکوکاران قرار گرفت .
(معارفی از قرآن ،شهید آیت الله دستغیب ،ص 506)
** دلم میگیره هر وقت زمان امام حسین (ع) رو با زمان امام عصرمون مقایسه می کنم !! عمریه داریم میگیم یا حسین:"یا لیتنا کنا معک !!" ،اما حالا امام عصرمون تنها مونده و کاری نمی کنیم ! همش میگم نکنه آقا هم داره میگه "هل من ناصر ینصرنی " و کسی نمیشنوه ؟؟!.....تو رو به غربت امام حسین (ع) قسم ،توی این ایام عزیز، برای فرج گل نرگس خـــــــــــــیلی دعا کنید .
هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه كند؛ به این صورت كه مشخص كند این ها اصول اعتقاداتى است كه من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم خواه اظهار بكنم یا نكنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حكومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم كه از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَك»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم كشته میشوم، و یا نزدیكان و دوستانم كشته میشوند ـ اشكالى نداشته باشد.
فقیه فقید، و عارف دانای راز، حضرت آیت الله العظمی بهجت که به تعبیر مقام معظم رهبری، سرچشمه پایان ناپذیر فیوضات معنوی بودند، یکی از این نمونههاست. آنچه میخوانید درباره انتظار فرج و تحصیل مقدمات آن است :
همه میدانیم زعیم ما در این زمان غیبت، دست بسته و زندانى است و حق ندارد در میان جمعیت، خود را معرفى كند و نشان دهد.
آقایى گفته بود: در خواب دیدم گروهى آمدند از شهر عبور كنند، مخفیانه با هم وعده گذاشتند كه خود و جاى خود را پنهان كنند و پس از خرید از بازار و انجام كارهایشان، یكى یكى در محل و یا قهوه خانه اى خاص همدیگر را ببینند. ـ نعوذُبالله ـ مثل قاچاقچى ها و دزدها كه از شهر و اهل آن در وحشتند، جدا جدا و یكى یكى در فلان محل یا قهوه خانه یكدیگر را ملاقات كنند.
تا این كه در خواب دیدم دور هم جمع شدند، همه آدم هاى نورانى بودند، به حدى كه نمیشناختم رییس آن ها كدام است، و مُعَمم نبودند جز یكى از آن ها ولى از بس نورانى بودند تشخیص نمیدادم كه او رییس است. یكى از آن ها درباره من چیزهایى میگفت، خبرهایى میداد. یك مرتبه یكى از آن ها به او اشاره كرد كه دیگر نگو، و او ساكت شد، از این جا فهمیدم كه رییس همان شخص است و متوجه شدم كه مُعَمم در میان آن ها فقط او بود.
بله، كار صاحب ما ـ عجل الله تعالى فرجه الشریف ـ نعوذ بالله به جایى رسیده كه یقین داریم بسیارى از حكومت ها، او و یارانش را مفسد و جانى و اخلالگر میدانند و اگر به آنها دسترسى پیدا كنند، اعدام میكنند! اگر ما او را نمیشناسیم، او همه ما را میشناسد و میداند و میبیند.
بالاخره، در این عصر بین ما و زعیم ما فاصله افتاده و او گرفتار است، خدا میداند اگر نُواب اربعه زیادتر بودند چه بلاهایى بر سر آن ها میآوردند! اگر چه علماى بزرگى هم چون شیخ مفید ـ قدس سره ـ بوده اند، ولى نواب اربعه از جهاتى راجح بوده اند.
آیا با وجود این میشود در این زمان غیبت كارى كرد؟! آیا مقاتله و جهاد، بر ضرر مسلمانان تمام نمیشود؟! حال اگر مقاتله نشد و یا نكردیم، آیا راهى براى اصلاح خود و اصلاح دیگران و جامعه داریم یا نه؟ آیا راهى جهت حفظ خود از فساد و اصلاح فاسدهاى قابل اصلاح در جامعه وجود دارد یا خیر؟
به گمان بنده این یك راهى است كه هیچ كس نمیتواند انكار كند كه نشدنى است، و یا این كه پیش نمیرود و بى نتیجه و بى فایده است. و در عین حال، اشكالاتى و معذوراتى را كه راه هاى دیگر دارند، ندارد.
آن راه این است كه هر شخصى باید برنامه اصلاحیه اى براى خود تهیه كند؛ به این صورت كه مشخص كند این ها اصول اعتقاداتى است كه من به آن ها یقین دارم، در زمینه توحید و نبوت و امامت و... و این ها معتقدات بنده است و از روى دلیل بدان عقیده دارم خواه اظهار بكنم یا نكنم، و خواه چیزى اتفاق بیفتد، یا نیفتد، حتى اگر حكومت، دست سفیانى بیفتد و من مجبور شوم كه از روى تقیه به او بگویم: «أَلْحَق مَعَك»؛ (حق با تو است.) ـ چون اگر نگویم كشته میشوم، و یا نزدیكان و دوستانم كشته میشوند ـ اشكالى نداشته باشد.
پس از آن كه انسان برنامه خود را درست كرد، باید اول خودش به آن التزام عملى داشته و به آن متعهد شود تا از ناحیه آخرتى خاطر جمع گردد، و پس از آن كه خود را با این برنامه اصلاحى اصلاح كرد، میتواند دیگران را، هر چند افراد مُنصِف را، با خود هم عقیده كند، و تدریجا به افراد بگوید كه این عقیده من است و این هم دلیل من.
به این ترتیب، هر كس میتواند كم و بیش دیگران را در برنامه صحیح خود داخل كند. آن افرادى كه به این برنامه عمل میكنند اول خود را اصلاح میكنند و بعد به نوبه خود با فرد سومیمطرح میكنند، و مانند شخص اول او را به طریقه صحیح خود دعوت میكنند.
بدین ترتیب، هر طالب اصلاحى از روى برنامه و ادله صحیحه وقتى خود را اصلاح كرد، دومیو سومیو چهارمیو... را اصلاح میكند، و كار به جایى میرسد كه محیط و افراد جامعه همه صالح میشوند. آیا این مطلب قابل تشكیك است؟!
با این راه، اهل ایمان و عُقلا و اهل انصاف صالح میشوند، و لازم نیست شمشیر به دست بگیریم و با اهل باطل محاربه كنیم و یا با اهل حق محاربه كنیم؛ زیرا در جنگ شروط محاربه لازم است كه براى همه و همیشه میسر نیست؛ ولى ما با این راه میتوانیم شرایطى را فراهم نماییم كه گروه هاى بسیار و جامعه را اصلاح كنیم و شرط آن چیزى جز اصلاح خود و اصلاح غیر، نیست.
اگر كسى در این كار جدى باشد، گمان نمیكنم پشیمان شود، و اگر این برنامه به دست افراد منصف افتاد، دیگرى را اصلاح میكند و آن دیگرى هم همین طور، و در نتیجه، برخلاف امراض مُسرى، اصلاحات مسرى، تحقق پیدا میكند. خداوند متعال میفرماید:
«وَمَنْ أَحْیَاهَا فَكَأَنمَآ أَحْیَا الناسَ جَمِیعًا»(۲) هر كس یكى را احیا كند، گویا همه مردم را احیا كرده است.
منظور از حیات در این آیه شریفه، نجات دادن از ضلالت و گمراهى در دین است.
این راه اصلاح را نباید كَالعَدَم و نشدنى حساب كنیم، و گرنه پشیمان میشویم از این كه میتوانستیم عادل و صالح فراهم كنیم و نكردیم، و در وُسع ما بود و قدرت داشتیم كه دنیا را به امن و امان و عدالت وادار كنیم و نكردیم.
انوشیروان از مزدك پرسید: قاتل را میكشى؟ گفت: نه. گفت: اگر او را نكشى ممكن است صد نفر دیگر را بكشد.
او را و صد هزار تابع او را در یك روز، در یك مجلس كشت.
پی نوشت:
۱. بحارالانوار، ج ۵۱، ص ۳۵۶؛ الغیبة طوسى، ص ۳۸۴.
۲. سوره مائده، آیه ۳۲.
“چرا جمجمه ی سر چند قطعه است؟
چرا موى سر بالاى آن است؟
چرا پیشانى مو ندارد؟
چرا در پیشانى خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالاى چشم است؟
چرا دو چشم مانند بادام است؟
چرا بینى میان چشم هاست؟
چرا سوراخ بینى در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالاى دهان است؟
چرا مردان ریش دارند؟
چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن بلند است؟
چرا کف دست ها مو ندارد؟
پرسش و پاسخ خواندنی امام صادق(ع(
سخنان امام صادق(ع) با طبیب هندى درباره ی شگفتی هاى خلقت انسان
ربیع حاجب مى گوید: روزى طبیبی هندى در مجلس منصور کتاب طب مى خواند، در حالى که امام صادق علیه السّلام در آنجا حضور داشت. چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم علیه السّلام گفت: دوست دارى از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: نه، زیرا آنچه من مى دانم از دانش تو بهتر است. طبیب پرسید: تو از طب چه مى دانى؟ فرمود: من حرارت را با سردى، و سردى را با گرمى، رطوبت را با خشکى، و خشکى را با رطوبت درمان مى کنم، و مسأله تندرستى را به خدا وامى گذارم و براى تندرستى دستور پیامبر را به کار مى برم که فرمود: «شکم خانه درد است، و پرهیز درمان هر دردى است، و تن را به آنچه خوى گرفته باید عادت داد».
طبیب گفت: طب جز این چیزى نیست. امام گفت: مى پندارى که من این دستورها را از کتاب هاى بهداشتى یاد گرفته ام؟ گفت: آرى، امام فرمود: من این ها را از خدا فرا گرفته ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟ طبیب گفت:البته من. امام علیه السّلام فرمود: اگر این چنین است من از تو سؤالاتى مى پرسم، تو پاسخ بده. گفت: بپرس.
امام صادق(ع) سئوالات زیر را از طبیب هندی پرسیدند:
“چرا جمجمه ی سر چند قطعه است؟
چرا موى سر بالاى آن است؟
چرا پیشانى مو ندارد؟
چرا در پیشانى خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالاى چشم است؟
چرا دو چشم مانند بادام است؟
چرا بینى میان چشم هاست؟
چرا سوراخ بینى در زیر آن است؟
چرا لب و سبیل بالاى دهان است؟
چرا مردان ریش دارند؟
چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن بلند است؟
چرا کف دست ها مو ندارد؟
چرا ناخن و مو جان ندارند؟
چرا قلب مانند صنوبر است؟
چرا شُش دو تکه است و در جاى خود حرکت می کند؟
چرا کبد(جگر) خمیده است؟
چرا کلیه مثل دانه لوبیاست؟
چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا مى گردند؟
چرا گام هاى پا میان تهى است؟ “
طبیب هندی در پاسخ به تمامی سئوالات بالا گفت : نمی دانم.
امام فرمود: من علّت اینها را مى دانم. طبیب گفت: بیان کن.
امام فرمود:
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||
|
به گزارش خبرنگار جنگ نرم مشرق و به نقل از ظهور : شرکت الکترونیک آرتس (Electronic Arts) در جدیدترین شماره از سری بازیهای «میدان نبرد» (Battlefield) کشور ایران و شهر تهران را تبدیل به صحنه جنگ کرده است و مردم ایران که از ساخت این بازی خشمگینند، در اقدامی خودجوش به تحریم این بازی روی آورده اند.

در این بازی نیروهای آمریکایی که همیشه نقش حامیان صلح و ثبات و حقوق بشر را در فیلمها و بازیها دارند، این بار به خود جرات داده و به جنگ با مردم ایران روی آوردهاند. این بازی یک بازی تیراندازی اول شخص است و اگر یک ایرانی این بازی را انجام دهد، معنی آن این است که در فضای مجازی اسلحه به دست گرفته و به همراه آمریکایی ها علیه میهن خود و برادران هموطنش می جنگد!

این کارِ سایت ها و فروشگاه های عرضه بازی در تحریم این بازی قابل تقدیر است باشد که مجلات این حوزه هم از نقد این بازی خودداری کنند.
